او درمبارزات، دست راست امام بود
به گزارش خبرگزاری حیات، آغازین روز از آبان ماه، یادآور سالروز شهادت عالم مجاهد،آیت ا... حاج سید مصطفی خمینی فرزند ارشد حضرت امام خمینی (ره) است.از این روی و در تکریم جایگاه علمی ومبارزاتی آن بزرگوار، با حضرت آیت ا... حاج شیخ محمد مومن قمی گفت وشنودی انجام داده ایم.**جنابعالی هم در درس حضرت امام وهم در درس شهید آیت ا... سید مصطفی خمینی حضور داشته اید.ارتباط فکری وعاطفی این دو بزرگوار را چگونه دیدید؟آن را چگونه توصیف می کنید؟هر چند حضرت امام(ره) عنایت و توجه خاصی به مرحوم آقای حاج آقا مصطفی داشتند، ولی امتیاز ویژهای برایش قائل نمیشدند، از جمله یادم هست هنگامی که دختر حاجآقا مرتضی حائری(ره) را برای ایشان خواستگاری کردند، از آنجا که حضرت امام(ره) تشکیلاتی نداشتند و پولی هم نداشتند، چون دنبال پول نبودند، دو اتاق بیرونی منزل خودشان را به حاج آقا مصطفی(ره) دادند که در آنجا زندگی کند. پس از رحلت آیتا... بروجردی در اواخر سال 40 و آغاز جلسات بحث و مسائل مبارزاتی که وقت زیادی میگرفت، برای اینکه به درس و تحقیق حاج آقا مصطفی(ره) لطمهای وارد نشود، حضرت امام(ره) منزل کوچکی برای او و همسرش گرفتند و او را از خانه خودشان که جای رفتوآمد و بحث شده بود، بیرون فرستادند، چون معتقد بودند که او باید قبل از هر کاری درسش را بخواند.**از حوادث سال 42 کدام در نظر شما خاطرهانگیز است؟13 خرداد 1342 و عصر روز عاشورا بود که حضرت امام(ره) به مدرسه فیضیه رفتند و آن سخنرانی اعجابانگیز را ایراد فرمودند.**بعد از دستگیری حضرت امام(ره) حاج آقا سید مصطفی(ره) چه نقشی داشتند؟در غیبت حضرت امام(ره)، اداره بیت ایشان به عهده حاج آقا مصطفی(ره) قرار گرفت. ایشان همراه خانواده به اندرونی منزل امام(ره) آمدند و همه امور به شیوه و دستور ایشان اداره میشد. ارادتمندان و فضلای حلقه امام به ویژه اصرار داشتند که برای زنده نگهداشتن نام ایشان، حتماً در بیت شرکت کنند و همه به این نتیجه رسیده بودیم که نباید بیت امام(ره) را خالی بگذاریم.**آیا در این مدت، ملاقات با حضرت امام(ره) آزاد بود؟ما حساب کرده بودیم که دستگیری و زندان حضرت امام(ره) نباید خیلی طولانی باشد. بعد از ماه صفر، یعنی دو ماه پس از دستگیری امام(ره)، ایشان را از زندان به منزلی در قیطریه منتقل کردند و در آنجا امکان ملاقات با ایشان بود.**آیا شما هم به ملاقات حضرت امام(ره) رفتید؟عصر همان روزی که حضرت امام(ره) را به منزل قیطریه منتقل کردند عدهای از برادرها به ملاقات ایشان رفتند، ولی من فردا صبح رفتم که مانع شدند و فقط عدهای از علمای شاخص را اجازه دادند.**یکی از اهداف عالیه حضرت امام(ره) حفظ وحدت در میان اقشار گوناگون اجتماع و بهویژه علما بود. در غیبت ایشان، حاج آقا مصطفی(ره) در این زمینه چه تلاشی داشتند؟یادم هست که مرحوم آیتا... خوئی مصرف قند و شکر را که دولتی بود برای مبارزه با رژیم طاغوت، تحریم کرد. حاج آقا مصطفی(ره) با آن که خود و پدر بزرگوارشان مجتهد بودند، برای حکم ایشان حساب ویژهای باز کردند، به این ترتیب که دیگر در خانه امام چای داده نمیشد و به جای آن شربت سرکه شیره میدادند که شیره آن از انگور یا خرما بود. حضرت امام(ره) خودشان هم پیوسته اصرار داشتند که وحدت بین روحانیون حفظ شود. آیتا... خوئی از نظر مبارزه در ردیف امام نبودند، ولی وقتی چنین حکمی دادند، حاج آقا مصطفی(ره) و حتی شخص حضرت امام(ره) به عنوان حکم مرجع تقلید، آن را واجبالاطاعه دانستند. حضرت امام(ره) بهقدری به وحدت بین روحانیون اعتقاد داشتند که میفرمودند حتی اگر هم با هم توافقنظر هم ندارید، همین که دور هم بنشینید و چای بخورید، دشمن از آن وحشت میکند. حضرت امام(ره) حتی توسط فردی برای علمای نجف پیغام فرستادند که با یکدیگر جلسه داشته باشید. حاج آقا مصطفی(ره) هم همین را رعایت میکرد.ایشان واقعا دست راست امام در مبارزات بود.**پس از تبعید حضرت امام(ره) به نجف، آیا توانستید به عراق بروید؟بله، من در عراق گذرنامه عراقی گرفتم، ولی برای اینکه اقامت فرد در آنجا باطل نشود، باید سالی دو بار به عراق میرفت. من مشمول بودم و نمیتوانستم به شکل عادی بروم و قاچاقی میرفتم. در سفر دومی که رفتم، حضرت امام(ره) و حاج آقا مصطفی(ره) هنوز در ترکیه بودند. موقعی که به ایران برگشتم، فهمیدند که قاچاقی رفتهام و محاکمهام کردند. در هر حال آن سالها صد تومان میگرفتند و معافیت سربازی میدادند. من این پول را تهیه کردم و پرداختم و معاف شدم و شاید 20 باری به عراق رفتم و همانجا هم ازدواج کردم. پس از آن که حضرت امام(ره) به عراق تشریف آوردند، جلسات درسشان بسیار پرجمعیت بود.**پس از آزادی حضرت امام(ره)، حاج آقا مصطفی به اداره بیت، ادامه دادند؟خیر. ایشان مشغول تحصیل و تدریس بود و برخی از علما در درس ایشان شرکت میکردند و به عنوان مدرسی دقیق و عالم مطرح شده بود. او همچنان با شور و شوق گذشته در بحث های علمی شرکت میکرد و با همان قاطعیت به استدلال میپرداخت. ایشان در زمان آزادی حضرت امام چندان در اداره بیت دخالت نمیکردند. نه حضرت امام(ره) چنین چیزی را از ایشان میخواست و نه ایشان تمایلی به این کار داشت.**آخرین باری که با شهید حاجآقا مصطفی(ره) برخورد داشتید، کی بود؟در سفر آخری که در تابستان سال 49 به عراق رفتم، دیدم که ایشان آنجا نیست. علت را پرسیدم، گفتند یکی از آقایان نجف به ایشان بیاحترامی کرده و دربارهاش مطالب بیهوده گفته و حاج آقا مصطفی(ره) هم با ناراحتی به لبنان سفر کرده بودند. عدهای از افراد کجفکر یا مرتبط با رژیم شاه، حضرت امام(ره) و حاج آقا مصطفی(ره) را در نجف خیلی اذیت کردند.**آیا در آن سفر با حضرت امام(ره) ملاقات داشتید؟بله، نزد ایشان رفتم و مطالب ایران را خدمتشان گفتم. حضرت امام(ره) بسیار ناراحت بودند. حاج شیخ عبدالعلی قرههی در خدمت ایشان بودند. به اندرونی رفتم و حضرت امام(ره) به حاج شیخ فرمودند، «شما بفرمایید.» گمانم سال فوت آقای حکیم بود. آقایان فضلا و مدرسین حوزه علمیه قم پس از فوت ایشان اعلامیهای داده بودند و مردم را به تقلید از حضرت امام(ره) ارجاع داده بودند. اینها سیزده نفر بودند. من تصور کرده بودم که این اعلامیه به دست حضرت امام(ره) رسیده است، ولی آنجا متوجه شدم که اینطور نیست. البته خبرش را شنیده بودند، اما خود اعلامیه را ندیده بودند. از من پرسیدند، «چه کسانی بودند؟» نام بردم. عدهای از آنان از دنیا رفتهاند. حضرت امام(ره) با تغیّر پرسیدند، «چرا این کار را کردند؟» عرض کردم، «برای اینکه حکومت ستمشاهی در برابر اسلام ایستاده و لازم است که کسی توی دهانش بزند و آنها وظیفه شرعی خود میدانستند که به تکلیف خودعمل کنند.» هنگامی که پای خدا و انجام تکلیف در میان میآمد، حضرت امام(ره) دیگر بحثی نمیکردند. در همان جلسه متوجه شدم که ایشان از برخورد جمعی از معممین نجف بسیار ناراحت هستند. میگفتند آنها این سخن باطل را شایع کردهاند که فلانی آمده است تا دکان ما را تخته کند، غافل از اینکه من آمدهام آنها را آگاه کنم که تسلیم رژیمهای غاصبی چون رژیم شاه و رژیم بعث نشوند. شایع کردهاند که فلانی با کمونیست ها رابطه دارد و آنها را دور خود جمع کرده است.منبع:هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/